بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
168
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
مشتمل - اجازت انصراف داده آمد ، و در موافقت و مرافقت او ( فلان را - كه « 1 » ) در شهامت و كفايت بر اكفاء متفق است « 2 » و در غوامض آداب و اسرار هنر متفن « 3 » و محقق و بازين همه بسوابق مرضى و حقوق مرعى در خدمت ملوك ماضى انار الله براهينهم استظهار دارد - فرستاده آمد ، و لايق مصادقت و موالات و موافقت « 4 » و مصافات پيغامها داده شد . توقع بخلوص اعتقاد و كمال اتحاد مجلس سامى زيد سموا « 5 » چنانست كه بر عادت قديم رياض مودّت را « 6 » بعهاد نيكوعهدى معهود و مرسوش « 7 » دارد و صحايف محبت را بصور اخلاص مألوف و منقوش ، و مكاتبات سارّ و مخاطبات بزرگوار كه نهال دوستى بدان موشح « 8 » شود و كمال اتحاد بدان مشرّح گردد متواتر ( گردانند ، و از « 9 » ) ظهور تباشير دولت و وفور « 10 » امداد حشمت بهر وقت بشارت فرستند « 11 » ، و بمهمات و مرادات مباسطت فرمايد ، تا با تقلد « 12 » منت تمام در اتمام آن سعى نجيح تقديم افتد ، ان شاء الله ( وحده العزيز « 13 » ) . هم سوى « 14 » اعظم اتابك اتفاق مىافتد و بازخواست نافرستادن مخاطبات مىرود « 15 » زندگانى مجلس سامى در دولتى كه دست زوال بدامن جلال آن نتواند رسيد و وهم دور بين تك « 16 » پيرامن كمال آن نتواند گشت بسيار سال باد ، مصالح دولت مضبوط و احوال مملكت مغبوط و ايزد تعالى مجدّد كسوت اقبال و مؤيّد در كل احوال . سلام و تحيت فراوان فرستاده مىآيد ، آرزومندى « 17 » و نيازمندى بىنهايت
--> ( 1 ) كه فلان را . ( 2 ) متوفق است ( ظ ، متفوق است ) . ( 3 ) ظ ، متفنن . ( 4 ) و موافق موافقت . ( 5 ) سموه . ( 6 ) مودت . ( 7 ) و مرشوش . ( 8 ) مرشح . ( 9 ) گرداند ، و از همه . ( 10 ) و وفود . ( 11 ) فرستد . ( 12 ) بتقلد . ( 13 ) سا . ( 14 ) بسوى . ( 15 ) مىكند . ( 16 ) سا ( ظ ، تيزتك ) . ( 17 ) و آرزومندى .